آنچه باید درباره جریان شیرازیها و فرقه انحرافی در شیعه دانست «قسمت اول»»

ادامه مطلب...


برخورداری از اخلاق نیکو :
الف) تواضع
ایشان در خود چیزی نمیدید که بخواهد به آن فخر بفروشد بلکه همه چیز خود حتی به دنیا آمدنش را وام دار لطف و محبت امام حسین(علیهالسلام) میداند.[1]
همیشه در هر موقعیت زمانی و مکانی متواضع بود. قبل و بعد استادی در خانه در بین مردم و شاگردان به «هیچ بودن» خود معترف و در شعر تخلّصش مسکین بود. در میان خانواده ایشان خودشان را خیلی کم میگرفت، حتی وقتی بچهها به ایشان آیت اللّه میگفتند، ایشان میفرمود: نه من آیت اللّه نیستم. خیلی خودش را پایین میدانست[2]. سیّد عبّاس کاشانی میگوید: «من آن موقع سن کمی داشتم ولی ایشان اهل این حرفها نبود. بچه های کم سن و سال هم که به مجلسشان میآمدند بلند میشدند.»[3] ایشان وقتی با شاگردان خویش بیرون میرود جلویشان راه نمیروند.گاهی انسانهای ضعیف به محض اینکه دارای لقمه های چرب و شیرین میشوند مثل استادی و مرید داشتن و مورد توجّه مردم واقع شدن خیال میکنند کسی شدهاند و خود را از آنان مبرّا و بهتر میدانند. ولی قاضی در هر حالی همان قاضی عارف واصل میباشد. آیت اللّه سیّد ابوالقاسم خوئی میگوید:«من هر وقت میرفتم مجلس آقای قاضی، کفشهایم را میگذاشتم زیر بغلم که مبادا کفشم آنجا باشد و آقای قاضی بیاید آن را تمیز یا جفت کند.»[4]
بالاخره این تواضع عملی آیت اللّه قاضی شاگردی چون علّامه که تندیس تواضع است را به وجود میآورد. "علّامه آنقدر متواضع و مؤدب بودند و در حفظ آداب سعی بلیغ داشتند که نزدیک به چهل سال در مجلسها به متکّا و یا بالشت تکیه ندادند.
[1].تولد ایشان به خاطر لطف امام حسین بود.پدر و مادرایشان صاحب فرزند پسر نمی شدند و بعد نذری میکنند و آقای قاضی متولّد می شوند.
[2] .عطش/ص167.
[3] .همان/ص168.
[4] .همان/ص170.
ادامه مطلب...

حجت الاسلام انصاریان (کارشناس مسائل مذهبی)خاطرنشان کرد: پیامبر اکرم از شیطان پرسید نظرت
درباره علی بن ابیطالب، وصی من چیست؟ شیطان پاسخ داد یا رسولالله امکان
دستیابی به علی وجود ندارد. این آدم از نظر ما دستنیافتنی است چون به
پروردگار عالمیان متصل است و ما نمیتوانیم به او برسیم و من راضی هستم که
او کاری با من نداشته باشد چرا که من طاقت یک لحظه دیدار او را ندارم چون
نور الهی علی آنقدر قوی است که ما را دفع میکند.
ادامه مطلب...

مقدمه :
چون قلم اندر نوشتن می شتا فـــت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید
هم قلم بشکست و هم کاغـذ دریــد
اندیشمندان فرزانه مثل خورشیدی فروزان، گستره هستی را روشنی می بخشند و از دریای بصیرت خویش جرعه های معرفت در کام دانش پژوهان می ریزند. این مقاله روایت سیره ی تربیتی علّامه ای فرزانه، اندیشمندی عارف می باشد که عمری را به تهذیب و تربیت نفس خویش و دیگران پرداخت. چون چشمه ای جوشید و عطش بسیاری را از زمزم حیات خویش فرو نشاند. شاید سوال بر انگیز باشد که آیت الله قاضی چگونه توانسته شاگردانی تربیت کند که هر کدام در رتبه ای از علم وتقوا قرار دارند که زبان زد زد عام و خاص شده اند؟ هدف از انتخاب این موضوع این بوده تا به پاسخ این سوال در لابه لای زندگی پر برکت ایشان برسیم و تأثیر الگوی تربیتی آقای قاضی را بر شاگردانش پیدا کنیم. البته در این مسیر مشکلی است و آن هم اینکه اولیاء الهی در زمان خویش شناخته شده نیستند مخصوصاً این عارفِ به حق که بعد از گذشت 40 سال کم کم در میان مردم از زندگی شان سخن به میان آمد. در اینجا سعی بر آن شده که از کتب معتبر برای منبع استفاده شود مثل شرح حال زندگی استاد و شاگردان ایشان.


یک مولدی که از همان ابتداء بر اساس نطفه جهل و تعصب بی جا و بدون منطق به دنیا آمد،امروزه بلای جان مسلمین شده و خیلی آزاد به طغیانگریها، بدون ادلّه ی شرعی و اساس اسلامی در ممالک اسلامی می پردازد،این فرزند ناخلف و نا مشروع زائیده ی استعمار انگلیس خبیس و بدعت گذاریهای اشخاصی بدون منطق و علم همچون ابن تیمیّه و محمد ابن عبدالوهاب میباشد،و توسط حریصان به حکومت،همچون آل سعود تریت و پرورش یافت.و به اسم منحوس وهابیت نامگذاری شد.عده ای کج فهم و کج اندیش نیز به این فرقه پیوسته،و به اعمال وقیحانه ی این فرقه به ظاهر مسلمانی می کنند.این خطر هر چند در بین جوامع اهل تسنن بروز یافته،مثلاً در کشور عربستان،طالبان افغانستان و ایالت خود مختار«وادی سوات»پاکستان، ولی پدیده ی است که اگر شرایطش فراهم شود،در جامعه شیعی نیز ممکن است پا بگیرد.هر کجا قشریگری،کینه ورزی،عقدهای روانی،اجتماعی،کم سوادی و سوء استفاده از مذهب و... رواج یابد.باید شاهد بوجود آمدن چنین فرقه های بود.
ادامه مطلب....

رهبر معظم انقلاب در بیانات خود در حرم امام رضا (علیه السلام) فرمودند: گفتیم وابستگی به نفت را قطع کنید تکنوکراتها لبخند زدند که مگر میشود!
*حال می پردازیم به تاثیرات حاکمیت تکنوکرات ها بر ایران اسلامی وشناخت بیشتر ان ها:
1. با پایان یافتن جنگ تحمیلی دولتمردان به درستی جبران لطمات ناشی از جنگ و پی ریزی سخت افزارانه ی کشور را در اولویت قرار دادند. طبعاً هیچ نسخه ی آماده ای برای پیشرفت با معنا و مبنای اسلامی- ایرانی موجود نبود. بنابراین دولتمردان به نسخه های رایج روی آوردند و البته این گرایش مبنای نظری هم داشت.
به عبارتی رو آوردن دولت سازندگی به مدل های شتاب زده ی اقتصادی غرب لیبرال فقط از سر ضرورت و ناچاری نبود بلکه شواهد نشان می دهد تمایل به این کار هم وجود داشته است. می توان پیش بینی کرد که در جریان این شیوه ی مدیریت کشور، ارزش ها و فرهنگ انقلابی درمعرض خطر و آسیب قرار می گیرند. دولت مدرن می بایست به دامن متخصصین چنگ می زد و چشم بر آرمان ها می بست. اتفاقی که خیل عظیم متدینین و وارثان دفاع مقدس را در نگرانی عمیقی فرو برد.
بتدریج دولت مدرن سازندگی به تئوری خود نزدیک می شد: «تکنوکراسی»؛ اینکه یاران اکبر هاشمی رفسنجانی صریحاً خود را تکنوکرات بنامند اتفاق جالبی است هرچند اگر هم تصریح نمی کردند در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی کرد.
2. تکنوکرات ها با شیوه های غربگرایانه در ابتدای امر قرار بود بار انقلاب را بدوش بکشند. آنها می گفتند با شعار و آرمان نمی توان برای مردم نان و مسکن فراهم کرد. پیشرفت از مسیر رفتارهای عملگرایانه می گذرد. اما تکنوکرات ها نمی دانستند که ابزار و شیوه، بدون اقتضاء و بی جهت نیست. ابزار و شیوه ماهیتی دارد و هدف خود را دنبال می کند. ماجرای مجنون و شترش بود که نه مجنون را به لیلی می رساند و نه شتر را به کره اش. همین هم شد.
تکنوکرات ها کم کم به اقتضائات نظری ابزارهای غربی ایمان آوردند و به آرمان های انقلاب اسلامی «لبخند انکار زدند». دیری نگذشت که آنها بسیاری از آرمان ها را گزاره هایی کلّی و دور از دسترس و تخیلی دانستند و مدعی شدند که مردم از این حرف ها خسته شده و از شعارها ملول و رویگردان اند.
3. شاید مهمترین
تجلیات تکنوکراسی در ایران سازش طلبی در وسط معرکه مبارزه با غرب و فراموش
کردن مفهوم و اقتضائات عدالت بود. این دو یعنی «سازشکاری» و «حذف عدالت»
بیش از پیش در پیشانی اصلاح طلبان که فرزندان سیاسی تکنوکراسی بودند
درخشید. اشرافیت دولتمردان، مانور تجمل، هزینه کردن در امور بی
اولویت، تحقیر مستضعفان، موزه ای کردن فرهنگ شهادت و ایثار و… تبعات فرهنگی
این ماجرا بود.
با رفتن دولت سازندگی دولت اصلاحات دقیقاً مامور فعلیت بخشیدن به آنروی سکّه غربگرایی شد. تمام شریان های اقتصادی دولت خاتمی در دست مردان هاشمی ماند. از همه مهمتر سازمان برنامه و بودجه که مامور طراحی مدل توسعه بود. حتی آمدن یک وزیر اقتصادی با گرایش های چپ در دولت خاتمی سرانجامی نامبارک داشت.
منازعه ی نمازیان با تکنوکرات های سازمان برنامه و بودجه به نفع تکنوکرات ها تمام شد و به استعفای وزیر اقتصاد انجامید. تا اینکه در کتاب مبانی برنامه چهارم توسعه (که بعد از انتشار به سرعت از طرف دولت جمع آوری و معدوم شد) رسماً مفهوم عدالت و استقلال سیاسی و فرهنگی مفاهیمی مبهم و غیرقابل برنامه ریزی قلمداد و از صحنه ی برنامه ریزی کشور حذف شدند!
4. تکنوکرات ها دست کم ۱۶ سال فرصت داشته اند تا نگرش های غربگرایانه خود را ارائه و پیاده کنند. آنچنان که رهبر
معظم انقلاب اسلامی در سخنرانی ابتدای امسال در حرم رضوی با لحنی تلخ از
این شیوه ها انتقاد کردند و صراحتاً تکنوکرات ها را بوجود آورنده ی آسیب
های عمیق اقتصادی امروز معرفی کردند.
سال ۱۳۷۴ برای نخستین بار رهبر انقلاب از الگوی اسلامی-ایرانی پیشرفت سخن گفتند ولی می توان حدس زد که چرا دیگربار تا ۱۲ سال بعد سکوت کردند. تکنوکرات ها هیچ اعتماد و اعتقادی به مدل های اسلامی-ایرانی پیشرفت ندارند و آینده ی کشور را در منظومه ای می فهمند که استراتژی های امریکایی در آکادمی ها و انسستیتوهای مطالعاتی ارائه می کنند. تکنوکرات ها فرهنگ را به حاشیه می رانند و بر مبنای عملگرایی به نظام تک قطبی ایمان می آوردند. بنابراین طبیعی است که تکنوکرات ها با مفاهیمی چون «مقاومت» بیگانه باشند. البته بر این نکته باید تاکید شود که در صورت فقدان تئوری و فهم نرم افزارانه از نظام ها و مدل های حاکمیتی، حتی عدالت طلب ترین افراد هم روزی به شبه تکنوکرات بدل خواهند شود. کما اینکه نخستین مدیر مناطق آزاد در ایران پس از جنگ، کسی بود که تا چندی پیش از آن از فرط عدالت طلبی به کمونیست ها شباهت داشت.
5. مبنای عمل
انقلابی در ایران بر اساس این مفهوم فهمیده می شود که «پیشرفت فقط از مسیر
مقاومت ممکن است» و این جمله برای تکنوکرت ها دقیقاً واژگون می شود:
«پیشرفت فقط از مسیر سازش ممکن است». امروز که لطمه های اقتصادی تحریم ها
بیشتر احساس می شود البته تکنوکرات ها خوشحالند و بر اثبات تئوری خود بیشتر
تاکید می کنند. در حالیکه این لطمه ها ناشی از سهل انگاری و روش های
غربگرایانه در طی ۱۶ سال حاکمیت آنهاست.
*آیا آقای قالیباف تکنوکرات است؟
محمد باقر قاليباف در يكي از همايش هاي شهرداري تهران كه اخيرا در برج
ميلاد برگزار شده، با تاكيد هميشگي خود بر تعابيري مانند "عقلانيت" و
"اعتدال"، "تكنوكرات" بودن خود را پذيرفته و اعلام كرده است: "ممکن
است که بگویند قالیباف ، انسان تکنوکراتی است که باید بگوییم تکنوکرات
بودن چیز بدی نیست و به معنای استفاده درست از ابزار خوب و مدرن است.
تکنوکرات بودن چیز بدی نیست و به معنای استفاده درست از ابزار خوب و مدرن
است که برای پیاده سازی یک آرمان و یک عقل متصل به وحی الهی استفاده می
شود و اگر نخواهیم از آن استفاده کنیم باید به عقلمان شک کنیم ، هر چند
گاهی برخی افراد آن را ابزار سیاسی می کنند و طوری وانمود می کنند و مثلا
فکر می کنند اگر جایی که می توان با ویدئو کنفرانس حضور پیدا کرد، پیاده
راه بروند و عرق بریزند و نصف روز حرکت کنند یعنی اجر و ثوابش بیشتر است،
در اسلام چنین چیزی را نداریم و نفهمیدیم و همه اینها مواردی است که
نیازمند یک مدیریت اجرایی است تا بتوایم عقلانیت و معنویت را با همه ابزار
و امکاناتی که جامعه و بشریت و علم و دانش در اختیارمان گذاشته استفاده
کنیم.
لازم به ذکر است برای نخستین بار، روزنامه امریکایی کریستین ساینس مانیتور در سال 86 طی مقاله ای درباره قالیباف نوشته بود: «قالیباف مردی عملگرا و تکنوکرات است نه فردی ایدئولوژیست.»
سال هزار و سیصد و نود و دو خورشیدی سال«حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی»
بر تمام ایرانیان مبارک باد.


با وجود اینکه اسلام دین رحمت و مهربانیست ، چرا لعن و نفرین نسبت به دشمنان را جایز دانسته و در برخی از زیارات ائمه ، ازجمله زیارت عاشورا ،لعن به دشمنان را،نه یکبار،بلکه صدبار توصیه کرده اند؟ آیا لعن و نفرین تأثیر بدی در روح انسان نمی گذارد؟ بهتر نبود بجای طلب شر کردن برای کسی ، برای او طلب آمرزش و خیر کنیم ؟